
در نوجوانی داری زندگی میکنه شب آرام میخوابی و .....
که یکی پیدا میشه که فکر میکنی حضورش باعث خوشبختیت میشه اما زهی خیل باطل ...
مدتی خوشحالی و ... یهو گورش رو گم میکنه و میره و ..... از اوج خیال خوش و ... میخوری زمین
وجای خالیش گندیه به اسم خاطراتش که مثل سرطات خوره وجودت میشه و اون خاطراتش مثل
یک ماده زرد قهوره ای بد بو کثیف و نجس تمیزی و آرامش و خوشبختی رو آلوده میکنه و
دیگه کارت گریه و زاری و گوشیه گیری کارت میشه و ..... اگه این دوران رو بگذرانی
ولی دیگه اون آدم سابق نمیشی و دیگه دیدت به زندگی عوض شده و دیگه از لذت لبخند از ته دت و آرامش رو خواب آروم رو نداری و حتی حین خندیدن میدونی که تغییر کردی و یه حس دلگیر و ...
توی روحت هست و انگار که نگاهت دنیا رو خوش رنگ و رنگارنگ با رنگهای زیبای سابق رو نمیبینه و
رنگها و خوشی هاش کمرنگ شده ... گاهی در خلوتت یا حتی حین قدم زدن یا دوچرخه سواری
میگی من کجام اینجا کجاست چرا من انجام؟!! چرا زندگیم تمام نمیشه ؟!! فرشته نجات کجاست؟!!
اصلا من اینجا توی این وبلاگ چی کار میکنم!! بعد 10 سال نوشتن و لینک کردن و لینک شدن و کامنت خواندن و کامنت نوشتن چی گیرم آمد !! حتی یک ریال هم گیرم نیومد!! در حالی که بقیه پول و دلار در میارن و خوشحالن !! ولی من دیگه نه پول خوشحالم میکنه نه دلار .... !! نمیدونم دیگه چی خوشحالم میکنه!! شاید یه چیز جدید و بزرگتری نیاز دادم و ولی نیمدونم چیه!! شاید به یک هذف بزرگ و جدید شایدم سبب این هدف جدید یگ اتقاق جدید باشه که تغییر خوشایندی برام داشته باشه !!

هر چه باشه آینده ام اما اینو خوب میدونم که تا خودم کار نکنم دل کسی برام نمیسوزه!! و خودم بار خودم رو ببندم!! ولی من که این رو قبلا چند سال قبل هم میدونستم که کسی دلش برام نمی سوزه درسته اون موقع هم میدونستم اما الان مطمئنم که دل کسی برام نمیسوزه حتی اونهائی که باید بسوزه دلشون برام هم نمیسوزه!! همینه!! الان مطمئنم که نه غریه ها و نه خودی ها هم دلشون برام نمیسوزه !! ولی خدا چی بفکر من هست!!؟ کمکم میکنه!! با همه وضعیت بد و سخت حس آرامش دهنده ای بهم میگه که خدا بهم زیاد فکر میکنه !! خدا کنه ... همین جای شکرش باقیست !
نه که خود پسند باشم!! اما جائی کسی میگفت نا امیدی از رحمت و لطف خدا از بدترین گناهها هست!
چرا اینمدت خدا کمکم نکرد دلیلش اینه که یکم نیم نگاهی امید به اطرافیانم داشتم!
خدا گفته اگه به دیگران امید داشت هباشی تو رو به همون ها واگذارت میکنه که هر بلائی سرت آمد
از همونها در خواست کمک کن

ای شکم خیره یه نانی یساز

