جای خالی

 

زودتر از انکه فکر کنی فصل جدائی میرسه

ازت هوا رو میگیره اون که باهات هم نفسه

 

زودتر از  آنکه میره و تنهات میذاره

اون که خیال کرده بودی یک عالمه دوستت داره!

 

زودتر از انکه شب بیاد ستاره هات رو میکشه

اشک تو رو در میاره اون که دلت بهش خوشه

 

زودتر از آنی که براش از خوشبختی قصه بگی

بجای خالیش میرسی به غم همیشگی

 

زودتر از اونکه قرعه رویا به نامش بخوره

میره و تنها میشی یک دنیا درد و دلهره

 

زودتر از اونی که فکر کنی تو رو فراموش میکنه

شعله ی عاشقی رو تو یک لحظه خاموش میکنه

 

زودتر از اونی که بخوای دست رو آروم بگیری

بیخبر از پیشت میره از غم دوریش میمیری

 

 

 

 

 

شوق مهربانی توی چشمهات نبود!

 

یک فرشته توی چشمات دیده بودم

یگ فرشته ای  که  آسمانی بود

یگ فرشته که تمام  لحظه هاش  پر حس مهربانی بود

دل من برای آینده ی تو نقشه های روشنی کشیده بود

بیقرار بود توی سینه می تپید از همون لحظه که چشکهات رو دیده  یود

 

 

اشتباهی آمده  راهی که به چشم های تو میرسید

آخر مسیر رو چشم هام نمیدید

اشتباهی آمدم مهربانی با تو نسبتی نداشت

جز پشیمانی برام هیچی نذاشت!!

تو اونی که فکر میکردم نبودی !!

لحظه ای مرهم دردم نبود

یک ستاره هم توی شبهات نبود !

شوق مهربانی توی چشمهات نبود!