یک فرشته توی چشمهات دیده بودم

یک فرشته که تمام لحظه هاش

پر حس خوب مهربانی بود

دل من برای آینده تو نقشه های روشنی کشیده بود

بیقرار بود توی سینه می تپید

از همان لحظه که چشمهات رو دیده بود

اشتباهی آمدم راهی که به چشمهای تو می رسید

آخر مسیر رو چشمهام نمی دید

اشتباهی آمدم مهربانی با تو نسبتی نداشت

جز پشیمانی چیزی برام نداشت

تو اونی که فکر میکردم نبودی

لحظه ای مرهم دردم نبودی

یک ستاره هم توی شبهات نبود

شوق مهربانی توی چشمهات نبود